الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

229

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى )

پرهيزگار مىترسد از عجبى كه در روايت است : اگر شخص گناه كند و پشيمان شود ، بهتر از اين كه عملى و عبادتى كند و عجب در آن راه يابد . « 1 » عجبى كه امام صادق ( عليه السلام ) درباره آن فرمودند : « دو نفر وارد مسجد شدند ، يكى عابد و ديگرى فاسق ، سپس خارج شدند در حالى كه فاسق ، صديق و عابد ، فاسق شده بود ، زيرا عابد داخل شد و عجب به عبادت پيدا كرد و فكرش مشغول به آن بود و فكر فاسق در پشيمانى و ندامت بر فسقش بود ، پس استغفار كرد و از گناهانش توبه نمود . « 2 » حضرت عيسى بن مريم ( عليهما السلام ) گفت : « بيماران را مداوا كرده و شفا دادم به اذن خدا و كور و جذامى را به اذن خدا بهبودى دادم ، و مردگان را معالجه كرده و به اذن خدا زنده كردم ، و احمق را معالجه نكردم ، و قدرت بر اصلاحش نيافتم ، گفته شد يا روح الله ( اى عيسى بن مريم ( عليه السلام ) ) ، احمق كيست ؟ فرمود : « المُعْجِبُ بِرأيه و نفسه الّذى يَرَى الفَضْل كلَّه له لا عَلَيه و يُوجِبُ الحَقَ كلَّه لِنَفْسِه و لا يُوجِبُ عَلَيْها حَقّاً فَذاكَ الاحْمَقُ الّذى لا حيلةَ فى مُداواتِه » : « خودبينى و عجب كننده به رأى و نفس خود ، آن كه تمام فضيلت و برترى را براى خود بيند نه بر عليه خود و تمام حق را براى نفس خود مىداند و نه بر ضرر آن ، و او احمقى است كه چاره‌اى در مداوايش نيست » . « 3 » امام صادق ( عليه السلام ) گويند حضرت داود ( عليه السلام ) شبى به عبادت و به تلاوت زبور پرداخت ، عبادت كردن او را به حالتى كشاند كه گويا از خودش خوشش آمد ، ناگهان قورباغه‌اى صدا كرد ، اى داود از شب زنده‌دارى شبى به تعجّب افتاده‌اى ، در حالى من كه در زير اين صخره چهل سال است ، زبانم از ذكر خدا خشك نشده است و

--> ( 1 ) . بحار الانوار ، جلد 71 ، صفحه 231 و جلد 73 ، صفحه 311 . ( 2 ) . بحار الانوار ، جلد 72 ، صفحه 316 . ( 3 ) . بحار الانوار ، جلد 72 ، صفحه 320 - جلد 14 ، صفحه 324 - مستدرك ، جلد 1 ، صفحه 17 ( اين احاديث را صاحب ميزان الحكمه در جلد 6 بحث عُجْب آورده است ) . .